آرامش

بابا و مامان از سکوت اینجا شکایت میکنند. میگن چرا کسی تو خیابون نیست؟ چرا بچه ها تو کوچه بازی نمی کنند؟راننده ها بوق نمیزنند.

جالبه نه! تا حالا دیدید کسی از آرامش خوشش نیاد؟

حس بابا رو درک میکنم. من هم اوایل ورودم به اینجا همین حس و داشتم و از سکوت بیش از اندازه اینجا خسته شده بودم. ولی حالا به این وضعیت عادت کردم و  حتی کمی لوس شدم. دیگه حتی گریه گاه گدار بچه طبقه پایینی  و چند ساعت دریل کاری اخر هفته همسایه بالایی منو عصبی میکنه.

بابا  از ٢٠ سال پیش تا حالا تو یه خیابون خیلی شلوغ و پرجمعیت  مغازه داره. هر روز با کلی مشتری سر و کله میزنه و بعد از این همه سال کلی دوست و آشنا تو محله داره که همیشه سراغشو میگیرن و با هم گپی میزنند.

حالا بعد از این همه فعالیت برای اولین بار برای چند هفته کار و رانندگی تو خیابونهای شلوغ رو رها کرده  و اومده به شهر ساکت و آروم ما که هر سال یک بار هم اتفاق قابل عرضی توش اتفاق نمی افته .

صدایی از بیرون نمیاد . کسی با کسی تو خیابون دعواش نمیشه، تو خیابون بخاطر سن و سالش همه بهش احترام میگذارند و روز بخیر میگن.

 با اینکه انگلیسی یا هلندی بلد نیست بهش کمک میکنند تا بلیط اتوبوس بخره و بقیه پولشو بی کم و کاست بهش برمیگردونن.

برای کسی که از کشوری مثل کشور ما میاد چیزایی که میبینه عادی نیست . این مردم نرمال نیستند. کارهاشون عادی نیست. من که به خودم و بابا حق میدم. 

الهه

/ 2 نظر / 7 بازدید
حسین میرمحب

سلام ... خوشحال می شوم شما درباره وبلاگ من نظر بدهید ... وبلاگ من درباره معرفی سایتهای فارسی است ... قبلا بخاطر همه چیز ممنونم

علی

چشمتون روشن