سفرنامه آمریکا 2 (زندگی)

یک هفته است اینحا هستم. هر روز حدود ۴ کیلومتر با علی پیاده روی میکنم تا به دانشکده برسیم و شبها همین مسیر رو بر میگردیم. ساعت ١٠ شب اینجا هنوز شلوغ تر از ساعت ۶ عصر دلفته. در مسیر راه خیابانهای منتهی به خیابان استنفورد به اسم دانشگاهای معروف نامگذاری شدند. پرینستون، ییل، کرنل، هاروارد، اوبرلین، آکسفورد و ... مسیر سرسبز و آروم پر از خونه های ویلایی قشنگ با پرچینهای کوتاه.  از دیوار بلند و آیفون تصویری و شیشه خورده روی دیوار و حفاظهای آهنی پنجره ها خبری نیست.

از خودم و علی میپرسم اگر قدمت این کشور فقط ٣٠٠-٢٠٠ ساله ، چطور اینجا آمریکا شده؟ جوابی که خودم بلافاصله میدم اینه که : اونایی که چند صد سال پیش پاشونو به این سرزمین گذاشتند از شهر و شهرنشینی خبر داشتند. میدونستند تمدن چیه و چطور باید اینجا رو ساخت. هر چند که اینها هم سالها خون و خون ریزی داشتند تا کشورشون کشور شد اما از اونها درسی گرفتند و طوری قانون رو نوشتن که دیگه چنین تجربه ای تکرار نشه و همه چیز رو به بهتر شدن بره . شاید من اشتباه میکنم و قضاوتم عجولانه است ولی این اولین چیزیه که از ذهن من عبور میکنه.

در این یک هفته فقط یک بار ماشین پلیس رو در حال گشت زدن دیدم. امنیت این گوشه از آمریکا هم مثل هلنده. ولی مردم همش دارن میدوند. انگار زمان اینجا تندتر میگذره. اگر ندویی از قافله زندگی عقب میمونی .رکود اقتصادی خانواده ها رو تحت فشار قرار داده. صاحبان خونه ای که علی موقتا اجاره کرده (ویرجینیا و براد ) مجبور شدند خونه قشنگشون رو که با زحمت زیاد درستش کردند به خاطر مشکلات مالی برای فروش بگذارند و هنوز امیدوارند که اوضاع بهتر بشه و از فروش منصرف بشن.  

با تمام این اوصاف اگر از من بپرسی کجا رو برای زندگی انتخاب میکنی ، هلند رو ترجیح میدم .هر چند که میدونم شانس پیشرفت و پولدار شدنم  رو به قیمت خریدن زندگی آروم و ساده اما مطمئن اونجا  از دست میدم.

 قلبم چیز دیگه ای میگه:  ایران.

الهه

/ 2 نظر / 16 بازدید
زهرا

آدم توی هلند با این زندگی آروم یکنواخت فسیل میشه، می پوسه. موافق نیستین خانم رییس؟

نسیم

به شما هم خوش بگذره. سال نو شما هم مبارک