سرنوشت

آیا سرنوشت هر انسان به دست خود اوست یا از جای دیگری تعیین می شود؟ به عبارت دیگر آیا کسی قدرت تعیین یا تغییر سرنوشت خود را دارد؟

به عنوان مثال فردی برای رسیدن به مقصدی مشخص با اتومبیل خود حرکت میکند. اما در حالیکه تمام قوانین رانندگی و حتی اقدامات احتیاطی را رعایت میکند، بر اثر بی احتیاطی راننده دیگری کشته میشود. آیا این سرنوشت خود او بوده و مصداق شعر: "خدا کشتی آن جا که خواهد برد    اگر ناخدا جامه بر تن درد" ؟ یا اینکه شخص دیگری (راننده خطاکار) سرنوشت او را تغییر داده است؟ و شاید هم ...

پ.ن.١ : دوستان فیلسوف لطفا با زبان ساده نظرشان را بنگارند!چشمک

پ.ن. ٢ :بابای آیدا پاسخ زیر را فرمودند که بسیار حال ما رو دگرگون نمودند:

"اول اینکه حماسه رو عشق است:
"برد کشتی آنجا که خواهد خدای
وگر جامه بر تن درد ناخدای"
دوم اینکه خیلی سخته. به قول نظامی:
کاغذ ورق دو روی دارد
آماجگه از دو سوی دارد
یک سوی ورق شمار تدبیر
یک سوی دگر حساب تقدیر
کم یابد کاتب قلم راست
آن هر دو حساب را به هم راست...
اگه می شد با زبان ساده نوشت که علمای عظام دهان خود را سرویس ننموده بودند در توضیح جبر و اختیار و تدبیر و تقدیر! جواب من همونیه که به روحی دادم:
دنیا یک مدل ریاضی پیچیده است با شرایط اولیه ای که -احتمالاً- یکی برایش مشخص کرده. اگر روزی این مدل را بشناسیم و توانایی تغییر شرایط مرزیش را داشته باشیم کنترلش به طور کامل دست خودمان است. الان هم به میزانی که علم و قدرت داریم سعی می کنیم این کار را بکنیم که البته کافی نیست مثل مثال راننده و باعث می شود که در عمل اراده ما تأثیر ناچیزی بر اتفاقات اطرافمان داشته باشد.

نظامی همین مساله نداشتن علم را اینگونه توضیح می دهد:
بس گل که تو گل کنی شمارش
بینی به گزند خویش خارش
بس خوشه حصرم از نمایش
که انگور بود به آزمایش
این تئوری ساده بابای آیدا یک ایراد بزرگ دارد: آن دانا و توانای مطلقی که -احتمالاً- این سیستم را نوشته -یا می شناسد- توانایی پیشگویی پیشرفت این مدل دینامیکی را دارد و در نتیجه می تواند ظهور دانا و توانای مطلق بعدی را پیش بینی کرده و حتی از ایجادش جلوگیری کند. اینجاست که "جبر" در ذهن بابای آیدا غالب می شود و به قول نظامی:
القصه چو قصه اینچنین است
پندار که سرکه انگبین است!
حتی با فرض عدم وجود آن دانا و توانای مطلق اولیه هم همین مسائل برقرار است. چون از نظر تئوری بالاخره روزی یک نفر این سیستم را به تمامی شناسایی خواهد کرد (یا شاید به احتمال زیاد شناسایی کرده است)متفکر"

پ.ن. ٣: در حاشیه پاسخ بابای آیدا و فرق ادبیات حماسی و تعلیمی:

در جایی خواندم  که شبی فردوسی به خواب سعدی می آید و سعدی ادعا می کند که به خوبی از حماسه سرای نامدار ایرانی تقلید کرده و می گوید:

خدا کشتی آن جا که خواهد برد    اگر ناخدا جامه بر تن درد

اما فردوسی با کنایه پاسخ میدهد که این خیال خامی بیش نیست و سخن سعدی را بدین صورت اصلاح می کند که :

برد کشتی انجا که خواهد خدای    درد جامه بر تن اگر ناخدای!

علی

/ 7 نظر / 10 بازدید
علی نادری

باز سوال سخت پرسیدی؟[چشمک] میدونی‌ من یه مدتی که کلا بیخیال خودم شدم، امورات رو سپردم به جبر روزگار! می‌خوام ببینم این یکی‌ جواب میده!!![متفکر]

روح اله

دور من یکی رو خط بکش [نیشخند]، در ضمن جواب این سوالت نوشته های من درباره شانسه... نخیر ماها هیچ گهی نیستیم بلکه شانس و یا امور خارج از کنترل ما زندگی ما رو کنترل می کنن

بابای آیدا

اول اینکه حماسه رو عشق است: "برد کشتی آنجا که خواهد خدای وگر جامه بر تن درد ناخدای" دوم اینکه خیلی سخته. به قول نظامی: کاغذ ورق دو روی دارد آماجگه از دو سوی دارد یک سوی ورق شمار تدبیر یک سوی دگر حساب تقدیر کم یابد کاتب قلم راست آن هر دو حساب را به هم راست... اگه می شد با زبان ساده نوشت که علمای عظام دهان خود را سرویس ننموده بودند در توضیح جبر و اختیار و تدبیر و تقدیر! جواب من همونیه که به روحی دادم: دنیا یک مدل ریاضی پیچیده است با شرایط اولیه ای که -احتمالاً- یکی برایش مشخص کرده. اگر روزی این مدل را بشناسیم و توانایی تغییر شرایط مرزیش را داشته باشیم کنترلش به طور کامل دست خودمان است. الان هم به میزانی که علم و قدرت داریم سعی می کنیم این کار را بکنیم که البته کافی نیست مثل مثال راننده و باعث می شود که در عمل اراده ما تأثیر ناچیزی بر اتفاقات اطرافمان داشته باشد.

بابای آیدا

ادامه: نظامی همین مساله نداشتن علم را اینگونه توضیح می دهد: بس گل که تو گل کنی شمارش بینی به گزند خویش خارش بس خوشه حصرم از نمایش که انگور بود به آزمایش این تئوری ساده بابای آیدا یک ایراد بزرگ دارد: آن دانا و توانای مطلقی که -احتمالاً- این سیستم را نوشته -یا می شناسد- توانایی پیشگویی پیشرفت این مدل دینامیکی را دارد و در نتیجه می تواند ظهور دانا و توانای مطلق بعدی را پیش بینی کرده و حتی از ایجادش جلوگیری کند. اینجاست که "جبر" در ذهن بابای آیدا غالب می شود و به قول نظامی: القصه چو قصه اینچنین است پندار که سرکه انگبین است! حتی با فرض عدم وجود آن دانا و توانای مطلق اولیه هم همین مسائل برقرار است. چون از نظر تئوری بالاخره روزی یک نفر این سیستم را به تمامی شناسایی خواهد کرد (یا شاید به احتمال زیاد شناسایی کرده است)[متفکر]

بابای آیدا

اینو یادم رفت بگم. یه معلم دینی داشتیم می گفت "مرگ دوجوره: یا مرگ طبیعی که برات یه جایی نوشتن و زمانش مشخصه. یا اجل معلق مثل تصادف و اینا." یکی از چرندترین تحلیل هایی بوده که در تمام عمرم شنیدم.

علی نادری

در بن هم اعتقاد بر این است که اجل هفتاد نوع است که از این هفتاد تا شصت و نه تایش معلق و یکی اش حتمی [خنده] محض اطلاع بابای آیدا گفتم[چشمک]

نسیم

ما آدمها مثل زنجیر به هم وصلیم و در سرنوشت هم دخیل. شانس هم مهمه. به آغاز فکر کنیم :یکی تو افغانستان به دنیا میاد یکی تو دل خانواده سلطنتی انگلستان( این دومی بالاخره یه چیزی میشه). نفر اول هرچی دست و پا بزنه هیچی نمیشه اگه بخت باهاش یار باشه و یه نماینده سازمان ملل نجاتش بده ببرتش امریکا بهش کمک کنه و... می تونه حالا اگه خودش همت کرد یه چیز خوبی از آب در بیاد ممکنه در اوج خوشبختی هم با خانواده تو همین ماشینی که شما میگی باشه و بره اون ور (اون دنیا!) بچه هاش هم بی سرپرست و بی کس بسپرن به یتیم خونه...شایدم تصادف نکنه و یه روز بچه اش بشه پرزیدنت! نتیجه گیری: خیلی از ما آدمها بازیچه ایم ( شایدم همه! ) کی چه می دونه؟