ماه رمضان

امروز روز اول ماه رمضان است. طبق برنامه همیشگی همکارها ساعت ١٠:٣٠ دور میز جمع شده بودند و قهوه میخوردند و گپ میزدند. وقتی کار نمونه گیریم تو آزمایشگاه تمام شد اومدم بالا و خواستم چند دقیقه ای کنارشون بشینم تا خستگی در کنم. ولی مثل همیشه فنجان قهوه ام رو پر نکردم .

یکی از همکارام میدونست که امروز ماه رمضان شروع شده و گفت از امروز  ramadan شروع شده نه!

گفتم آره.

دیگه بحث در مورد روزه شروع شد و هر کسی نظری میداد.

کارول همکار کلمبیایی داشت به نوعی هم دردی میکرد و میگفت : اوه الهه ! یعنی تا ساعت 9 شب هیچی نمیتونی بخوری؟ آب که میتونی بخوری نه!

گفتم : نه. هیچ چیز نمیتونم بخورم.

با ناراحتی فریاد زد: اوه ! نه! اینطوری که خیلی سخته! من مطمئنم که هیچ وقت نمیتونم مسلمون خوبی باشم.

بعدش راجع به روزه در مسیحیت صحبت شد و اینکه کاتولیکها هم در گذشته به مدت 40 روز به نوعی روزه میگرفتند و از خوردن بعضی چیزها خودشون رو منع میکردند و به قولی تو این 40 روز از چیزهایی که موقع جشن و شادی خورده میشد مثل شکلات و شیرینی  پرهیز میکردند.

البته جشنهایی هم قبل از شروع این 40 روز روزه داری برگزار میشد که الان هم برگزار میشه . در واقع اکثر کاتولیکها جشن و کارناوال رو نگه داشتند ولی دیگه روزه نمیگیرند.

نکته ای که همکار هلندیم بهش اشاره کرد جالب بود. اون میگفت: ما کاتولیکها قبل از روزه داری جشن  و مهمانی میگیریم و شما مسلمونها بعد ازماه رمضان جشن میگیرید.

او واژه جالبی رو برای عید فطر به کار میبرد: "جشن شکر" "suiker feest"

زنگ تفریح 15 دقیقه ای ما تمام شد و همه برگشتیم سر کارهامون.

نماز و روزه دوستان قبول و التماس دعا!

الهه

/ 0 نظر / 5 بازدید