کلاس عملی

ما بر اساس قرارداد دکترا موظفیم که ١٠ درصد از وقتمون رو به آموزش اختصاص بدیم. تو دو هفته اخیر ٢ روز در هفته مربی آزمایشگاه تخمیر بودم. این کلاسها برای دانشجوهای سال اول لیسانس رشته "molecular science and technology"  یا همون رشته شیمی کاربردی ما هست. دانشجوهای 18 ساله که تازه از مدرسه اومدند و شیطنتهای خاص خودشون رو دارند با  یکی دو نسل اختلاف که طبیعیه و با خصوصیات منحصر به فرد هلندی (لجباز، زیادی از خود مطمئن و مغرور)

با اینکه همه اونها در دبیرستان حداقل 3 زبان یاد گرفتند و همه زبان انگلیسی رو خوب حرف میزدند براشون خیلی سخت بود که با من انگلیسی حرف بزنند و ترجیح میدادند که از همکارهای دیگه هلندی اشکالهاشون رو بپرسند. این طبیعی بود ولی من هم بر حسب وظیفه ای که دارم و برای اینکه وقتم تلف نشه باید سعی میکردم که با اونها ارتباط برقرار کنم و وادارشون کنم که با من حرف بزنند و سوالهاشون رو از من بپرسند. تا حد زیادی موفق بودم ولی کار خیلی خسته کننده ای بود و انرژی زیادی از من برد.

چیزی که برای من جالب بود تفاوت سطح علمی و استعداد دانشجوها بود. بعضی از گروهها خیلی زود توضیخات مربی ها رو میفهمیدند و عمل میکردند و کارشون رو بدون مشکل پیش میبردند. ولی با تمام این تفاوتها همه با دقت و پشتکار کار میکردند و در نهایت هیچ کدوم از گروهها ازمایشش رو خراب نکرد.

نکته دوم کار گروهی بچه ها بود. کار گروهیشون واقعا من رو تحت تاثیر قرار رداد. اینکه چطور به هم گروهیشون اعتماد میکردند و تقسیم کاری میکردند. مطمئنا این چیزی نبود که بشه تو 1 ترم دانشگاه یاد گرفت و حتما در تمام دوران آموزش مدرسه بهشون یاد داده شده بود.

راستشو بخواید خودم هم کلی چیز تو این آزمایشگاه یاد گرفتم. اصلا به یاد ندارم که تو دوره لیسانس یا فوق ، چه تو فنی و چه تو علم و صنعت یه چنین کلاس عملی داشته باشم.

الهه

/ 1 نظر / 3 بازدید
رها

چه جالب. یعنی...این حس اعتماد مهمه. تو ایران اگه هم گروهیمی شیم یعنی اعتماد اولیه هست مهم نگهداری این حس و ژشیمون نکردن همگروهی هاست