کودک و کبک

کودکی را در خاطر دارم که مدام در اوج رویاهای کودکی و با قهرمانهای افسانه های علمی-تخیلی ژول ورن و لوکاس و اورسلای سریالهای تلویزیونی در سیر وسفر بود و البته اینها تنها دریچه های دید او به دنیایی فراتر از آنچه که می دید و می اندیشید، بودند. با این حال وقتی که به بالای قله ای می رفت و یا به انتهای کتابی می رسید، نا خودآگاه به وجد می آمد و احساس بزرگی میکرد که "آی مردم من همه جا را می بینم و همه چیز را میدانم".  سرنوشت، کودک قصه ما را به جاهای بسیاری برد و درسهای بسیاری آموخت. اما مهمترین درس این بود که هر چه بیشتر در غرور دانایی و بینایی خود بماند، فرصت دانستن و بینش بیشتری را از دست داده است.

و اما...

 

چند روزی بود که با خود عهد بسته بودم تا از  تمام اخبار و وقایع ایران چشم بپوشم و همچون دوران جوانی در زندگی تک بعدی دانشجویی غوطه ور بشوم. اما از آنجا که این "ریشه در خاک" بد جوری بی تابی میکرد، آخر هفته دوباره به سراغ وبسایتهای خبری رفتم و ناگهان با دز بالایی از بی اخلاقی و کوته فکری و بزرگنمایی و آمارهای دروغ و بی اساس و ... روبرو شدم. قصد بد بینی و بزر گنمایی ندارم، اما ما را چه میشود؟ شاید اگر از درون ایران به این مسایل نگاه میکردم چندان عجیب نبود. اما وقتی از اینجا نگاه میکنم، از اینکه سر در زیر برف کرده ایم ١ و فرصتهای پیشرفت کردن و انسان شدن رو یکی پس از دیگری از دست می دهیم، تاسف می خورم. هر چند به مانند خیلیها، کار دیگری هم نمیتوانم بکنم. شاید هم این سرنوشت ماست! ما که تقصیری نداریم! خدا ما را اینچنین خلق کرده!

"پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت         آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد" (حافظ).

 

١. "سر در زیر برف کردن" اشاره به داستان دیگری از کودک قصه فوق است که با دوستانش در زمستانهای پربرف به شکار کبک می رفتند. کبکهای بیچاره پس از مدتی فرار و گریز سر در برف فرو می بردند و چون خود جایی را نمی دیدند، چنین می پنداشتند که دیگران هم آنها را نمی بینند و بدین سان به راحتی شکار می شدند. البته بعدها این کودکان از کرده خود پشیمان شدند، اما آن کبکها دیگر هیچ وقت باز نگشتند تا درس عبرتی باشند برای ما!

علی

/ 5 نظر / 5 بازدید
احسان

اون بیتی که نوشتی مشکوک میزنه!

دمدمی

حالا خوبه شما شمثل مجبور نیستی کانل 1 رو ببینی. همین دیشب بود. و همین دیشت بود داد و بی داد من تو تنهایی که مرتیکه اینقدر جفنگ نگو... فلان فلان شده و از این... به اینجایمان رسیده.

سعید

ای داد بیداد ای داد بیداد