همین جوری

زندگیمون خیلی یکنواخت شده. هر روز سعی میکنیم زودتر از خونه بیرون بریم بلکه بیشتر به کارهای دانشگاه که روی هم تلنبار شده برسیم. ولی هر روز بدتر از دیروز.
شبها هم تند و تند شام (اگه بشه اسمشو گذاشت شام ) میخوریم و یه فیلم یا سریال تکراری نصفه و نیمه از تلوزیون تماشا میکنبم و بعضی وقتها قبل از تمام شدن فیلم من جلوی تلوزیون خوابم میبره و دوباره فردا این سیکل تکرار میشه.
هر روز زندگی ما بیشتر دچار روزمرگی و یکنواختی میشه و استرس ما هم  با گذشت هر روز و هر هفته از دوره دکترا بیشتر و بیشتر میشه.
قصد شکایت ندارم ولی چیز دیگه ای هم برای نوشتن ندارم.

الهه

/ 2 نظر / 6 بازدید
تیستو

ای بابا...زمستون پاییز میشه میگیم خواص هواست که آدم حوصله نداره. بهار که انقدر قشنگه دیگه چرا؟ البته ما هم همینطوریم حالا یه کمی بالاتر یا پایین تر. ولی دلم میخواست میتونستم لذت بیشتری ببرم از این دوران

روحی

غصه نخور کرگدن تو هم یه روز می پری