به یک همکار

خوشحالم که رفتی

چون بودن و نبودنت برایم فرقی نداشت

چون خسته بودم از آنهمه بی اعتنایی و خلق و خوی جهان سومی ات

چون میدانستم هیچ وقت شنونده حرفهایم نبودی

چون میدانستم  که فقط  وقت حاجت به من لبخند میزنی و به سراغم می آیی

چون از اینکه براحتی از دیگران ایراد میگرفتی و نق میزدی ناراحت میشدم

چون وقتی به خاطر احترام به افراد دور میز و خصلت ایرانیم هر چه برای خوردن داشتم تقدیم میکردم ، جوابم کنایه بود که میخواهم چاق نشوم.

خوشحالم که رفتی چون از اینکه میدیدم به هموطن خود حسادت میکنی حالم بد میشد

خوشحالم که رفتی چون وقتی میدیدمت از زن بودنم بدم می آمد.

اما ناراحتم از اینکه رفتی و تمام این حرفها ناگفته ماند.

الهه

/ 1 نظر / 14 بازدید
علی نادری

حالا ناراحتین که رفته یا خوشحال؟![متفکر]