برنامه ريزی

دوباره یادداشتم رو با گلایه و شکایت از زندگی شروع میکنم:

میخواستم قبل از رفتن به ایران یه آزمایش انجام بدم. از قبل برنامه ریزی کردم . حتی ساعت هر کاری رو یادداشت کردم تا همه چی به موقع انجام بشه. ۱ ساعت زودتر به سر کار میومدم و ۱ ساعت دیرتر برمیگشتم. ولی وقتی که کاری نخواد انجام بشه اگه خودتم بکشی نمیتونی انجامش بدی. جدا چرا برنامه ریزی به من نیومده؟!!!

 هفته گذشته هم بعد از کلی زحمت و خراب شدن آخر هفته خودم و علی ، آزمایشم برای  بار دوم خراب شد. حالا دیگه بی خیال همه چیز شدم . وقتی نمیشه دیگه چکارش میتونم بکنم.؟!

حالا من میمونم و کلی کار تو ماه فوریه بعد از برگشتن از تعطیلات نسبتا طولانی! البته پر انرژی و با انگیزه بیشتر!

حالا قسمت خوب و مثبت قضیه:

بعد از اون همه استرس تو ۳-۲ هفته اخیر و دست آخر  بی خیال  همه چیز شدن  ، حالا دیگه حس و حال تعطیلات پیدا کردم. شمارش معکوس برای پرواز به ایران. منتظرم ببینم چه تغییرات عمده ای تو این ۹ ماه افتاده؟ دفعه پیش که خیلی چیزها عوض شده بود. آدما ، خونه ها و ....

تو سفر قبلی استرس زیادی بهمون وارد شد. اونقدر خسته شده بودیم که میگفتیم دیگه حالا حالا ها برنمیگردیم.ولی دلمون طاقت نیاورد. مگه میشه به ایران فکر نکرد. همیشه با فکرش زندگی میکنی. تا هر شب صدای مادر و پدر و نشنوی خوابت نمیبره. از طرفی به زندگی ساده و دانشجویی اینجا عادت کردیم و  برای مدتی از تجملان و رفتارهای عجیب مردم دور بودیم و انگار امادگی روبرو شدن مجدد رو هم نداشتیم.  امیدوارم این بار کمتر به خودمون سخت بگیریم و سعی کنیم در کنار پدر و مادر و خواهر و برادرها و فامیل حسابی خوش بگذرونیم.

زندگی کوتاهه ، باید قدر لحظات رو دونست و هر ثانیه اش رو شاد بود.

الهه

/ 1 نظر / 3 بازدید