سفرنامه آمریکا (3)

سومین آخر هفته اقامتم در اینجا و اولین آخر هفته سال ١٣٨٨ رو در لوس آنجلس گذروندیم. اولین صبحانه کانتیننتال هتل ٣ ستاره مون (معادل ٢ ستاره اروپا ولی بزرگ) رو که شامل همون قهوه آبکی و کیک و آب پرتغال (بهتره بگم شربت سن ایچ) بود از دست دادیم اونم به خاطر اینکه مثل خود آمریکایی ها سحرخیز نبودیم و اطلاعاتی هم در مورد صبحانه مجللمون در اتاق پیدا نکردیم.

لوس آنجلس چیزی نبود جز یک شهر شلوغ و پرترافیک ، پر از اتوبانهای طولانی و پراز ورودی و خروجی عجیب و غریب که اگه سیستم نویگیشن همراه نداشته باشی باید ساعتها توش گیج بزنی. شلوغی شهر و ترافیک من رو به یاد تهران انداخت .

تو محله جواهرفروشان لوس آنجلس چندین جواهرفروشی ایرانی دیدیم. مغازه های بزرک با بیش از ١٠ کارمند پر از جواهرات درخشان من رو یاد خیابان کریم خان و پاساژهای طلافروشان می انداخت. تو همون چند دقیقه که از اون راسته رد میشدیم بیش از ۵٠ نفر ایرانی دیدم . حالا این تعداد رو تعمیم بدید به کل لوس انجلس و کالیفرنیا.

تو ویکی پدیاخوندم که شهر تهران در سال ١٩٧٢ به عنوان شهر خواهر لوس انجلس انتخاب شده بود. یعنی اون زمان به اندازه این شهر پیشرفته بوده!؟

هالیوود و مناطق اطرافش قشنک بود ولی ما به علت کمبود وقت نتونستیم چیز زیادی ازش ببینیم. فقط چند ساعتی در بلوار هالیوود قدم زدیم که دو طرفش پر بود از سینما و تاتر و مغازه های سوغات فروشی با کیفیت نه چندان خوب و گرون.

چیزی که تو این ٢ روز نظرم رو به خودش جلب کرد این بود که توی خیابون بیشتر زبان اسپانیایی به گوشم میخورد تا انگلیسی.تعداد اسپانیایی زبانها در اینجا خیلی زیاده. تمام تابلوها و اطلاعات محصولات به دو زبان انگلیسی و اسپانیایی هستند.  فکر میکنم آمریکایی های اینجا باید حتما به زبان اسپانیایی مسلط باشند. خانم ایرانی که تو چلوکبابی ایرانی کار میکرد هم به ۴ زبان فارسی، ارمنی، انگلیسی و اسپانیایی صحبت میکرد. من واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم. چلوکبابشون هم خیلی خوشمزه بود. فیمتش هم کمتر از نصف رستوران "کوکو بنگو" در لاهه بود. 

ایرانیهای مقیم آمریکا انگار ایران دیگه ای برای خودشون تو این گوشه دنیا ساختند. ایرانی که هنوز تو دهه هفتاده . انگار این مردم با خاطرات اون سالها زندگی میکنند. به چیزهایی دلخوش هستند که دیگه تو ایران خبری ازش نیست و یا کسی دیگه باهاش حال نمیکنه. مثل مزه خیلی از غذاها که خاطراتش خوشمزه تر از خود غذا است. بلوار وست وودیکی از جاهایی بود که من دوست داشتم و اون هم بخاطر یادآوری همون خاطرات دوست داشتنی از ایران بود. ایرانی که از ٣ سال پیش تا الان خیلی تغییر کرده .

امروز که پیاده به سمت دانشگاه میرفتم تا با علی نهار بخورم داشتم به این فکر میکردم که اینجا بیشتر از هلند دلم برای ایران تنگ میشه. شاید چون اینجا دورتره و شب و روزمون با ایران یکی نیست بیشتر احساس دوری میکنیم.

داشتم به خودم میگفتم " اگه اینجا بمونی به مرور رابطه ات با ایران کم و کمتر میشه و دچار روزمرگی اینحا میشی و همش میدویی تا زندگی کنی و یکهو بیدار میشی و میبینی ٣٠-٢٠ سال گذشته و دیگه چیزی از ایران برات نمونده جز یه مشت خاطره .خودت و بچه هات دیگه فارسی رو نمیتونید خوب صحبت کنید و از ١٠ تا کلمه ٧ تاشو به خارجی میگید . بچه هات هم دیگه  مال خودت نیستند چون دیگه با فرهنگ اینجا بزرگ شدند و تو نمیتونستی و نخواستی دخالتی تو تربیتشون داشته باشی".

خیلی حرفای آخرم وحشتناک بود نه؟! بهتون مژده میدم که چند روز دیگه بیشتر  از مسافرت من نمونده و سفرنامه آمریکای من هم تموم میشه. فکرشو بکنبد اگه ٣ ماه میموندم چی میشد! خوب شد که علی ٣ ماه اومد  نه من . وگرنه .....

الهه

 

/ 6 نظر / 52 بازدید
امیر

سال نو بر شما مبارک . به نظر من هم ایران خوبه هم ایرانی . همش خوبه - گله - خوب خوب

رها (بزن به سیم آخر...)

سلام خانومی. سال نو رو بهت تبریک میگم. امیدوارم هرجا که هستی خوش و سربلند و شاد باشی. سالی پر اززیبایی و موفقیت در پیش ر وداشته باشی.

To Ali : Yes but not through this way [چشمک]

ان شا الله که مظاهر تمام نمای کفر و نظام منحط سرمایه داری شما را از راه پر خیر و برکت و راستین کمال منحرف نساخته است . می دانید که آن ها خدا را فراموش کرده اند و به سختی به دنیای فانی چسبیده اند و قیامت را فراموش کرده اند . امید داریم که شما فریاد بلند ملت ما یعنی مرگ بر آمریکا را به گوش آنها برسانید . می دانید که حتی برای آن ها تعابیر دیگری نیز آمده : کور و کر و لالهایی که گوش دلشان را به روی سخنان زیبا و کمال رسان ما بسته اند و عاقبتی جز آتش جهنم برایشان نیست مگر این که توبه کنند . [خنده][چشمک]

میلاد

یادم رفت اومدنی اون همشیره ما رو هم یک ندایی بدید که نگران نباشد . خودم میام و در برابر کافران خدانشناس از او محافظت می کنم . [چشمک]

مهم نیست

آقا میلاد بهتره شما خفه شید. اونها خدا رو فراموش کردن یا ما؟ جرات داری بیا تو گمرک یا خزانه یا جوادیه تا بهت نشون بدم که کیا خدا رو فراموش کردن. منطقه خزانه در تهران دولت مرکزی رو قبول ندارن یعنی چیزی که دارن میبینن. وای به حال خدا که کسی ندیده کجاستو چه کیار داره میکنه. قیامت و این کس و شعرها رو فراموش کن . دفعه آخرت هم باشه که این چنین اظهار نظرهای کیری میکنی.