یاد گذشته

چند روز پیش تو یاهو مسنجر دیدم که یه همکلاسی قدیمی دوره فوق آنلابن شده. خیلی وقت بود که ازش خبر نداشتم. شنیده بودم که ازدواج کرده و خواستم که بهش تبریک بگم.

بر خلاف گذشته با من رسمی سلام و علیک کرد و منم از ترس اینکه براش مشکلی پیش نیارم  ، زود باهاش خداحافظی کردم .

بعد از این  احوال پرسی کوتاه یاد ١ سال و اندی افتادم که چند نفری پروژه فوق لیسانسمون رو در آزمایشگاه مدلسازی و شبیه سازی میگذروندیم. ۵ دانشجوی فوق و ١ دانشجوی دکترا. ( ٢ دختر و ۴ پسر)  همگی زیر نظر یک استاد کار میکردیم. استاد امکانات مناسبی رو با توجه به شرایط اون موقع دانشگاه برای ما فراهم کرده بود و ما در یک فضای نسبتا بزرگ میتونستیم از صبح زود تا دیروقت کار کنیم و حتی امکانات اشپزی هم داشتیم. چندان به هم عادت کرده بودیم و با هم صمیمی شده بودیم که گاهی  با هم درد و دل می کردیم .

یادمه که  استخوان ترقوه من موفع دوچرخه سواری با برادرم در پارک چیتگر شکست و من ١ ماه به آزمایشگاه نیومدم. تو این مدت بچه ها با خونه تماس میگرفتند و احوال من رو جویا میشدند. دیگه مامان هم همه دوستانم رو به اسم میشناخت و بعد از اون همیشه احوالشون رو از من میپرسید.

چند روز پیش هم مامان سراغ اونها رو  از من میگرفت و جالب بود که هنوز اسمشون رو به خاطر داشت.

ما دفاع کردیم و هر کدوم رفتیم سراغ زندگی خودمون. یکی از بچه ها برای خودش شرکت تاسیس کرد. از اول هم ادم زرنگی بود. یکی در بانک صنعت و معدن استخدام شد. یکی در شرکت خصوصی و دیگری در صنایع دفاع استخدام شد و من هم سر از هلند در اوردم.

۵ سال از فارغ التحصیلی ما گذشته و ما همه آدمهای دیگه ای شدیم. گاهی با دبدن عکسهای قدیمی خاطرات رو مرور میکنیم. اگر عکسها نبودند خیال میکردم که اصلا چنین دوره ای در زندگی ما وجود نداشته و همه اونها خوابی بیش نبوده.

الهه

/ 0 نظر / 4 بازدید